فراخواندش آن اوستاد ضمير .... دانشجوي را ز روي بصير ... آنچنانش ز روي عتاب ، كان معصوم ، پريشان خاطر گرديدو تنبان پر آب .! ... كه:
چيست اين چنين حال و غيبت تو را ؟ مي برد نمره و شرم تو را .؟به لكنت فتاد آن زبان افليچ ؛به خجلت پاسخش داد ز بود وز هيچ ؛ .... كه شامگاهان من ، تا بوق سگ ، كار مي كنم بي درنگ همچون مشنگ! ندارد نمك اين دست و چنگ ؛ كه نماند پول به هر جنگ و رنگ ... شهريه گران و هر چند سنگين ، به كتم يمين و آن آب جبين ؛ پر كنم حسابش را اين چنين..... ... حال گويم تورا داستاني دگر .. اين نيز شنو ...!بدادم ندانسته ز راه علم ، دل .! يكي خوش سيما بود و نيك خوشگل ! ببخشيد و بايد بگفت حرف را كه : ... به ار ار چنان اوفتادم آن روز ؛ كه گاو ها آواز خواندند برايم به سوز !!! بدادم دل در آن روزگار ؛ ديوانه شدم و خواستگار ! ... از آن وقت تا كنون چو خر !... به گل وا مانده ام تو گويي چو گاو نر ...! ز هر جا كه رفتم اجاره گران و ز هر خانه كه رفتم ز اين و آن ؛.... شنيدم صد من نصيحت ز نيك و ز بد ؛ تو گويي نيكش ز مهر بود و بدش حسد ! .... نكرده بودم ازدواج را يك سال تمام ...ونگ بچه شد به گوشم ر صرصام ! ... پو شك و شير خشك را عراقي يافتم ؛ پول جيبم را ناكافي يافتم ...!
زنم به خانه روزي عتاب كرد .. ؛ خانه را بر سرم خراب كرد ! ... كه : ... مرا پدرگفته است اين چنين: ... نوشته است در شرع و دين ... شهريه جزو مهريه است نباشد كار مرا ، كه اين ز ديرينه است !... تو را شوهر بايدش داد آن پول را ، هرچند نيرزد، قيافش صد ملول را! ... كه دختر ز خانه رفت برون ... باز گردد تن، در كفن درون ! ... چو بالا گرفت كار اين چنان ... به گوشش زدم دست را آن چنان .... ؛ بگيريد و همي فريادي براند ... كه خواهم رفت ز آلونكت چو باد ...
چو احوال دانشجوي شنيد آن اوستاد .. چشمش پر آب و فرياد ي عِقاب ... به لرزش فتاد و حالي گريست ! ؛ كه خواهم داد به تو نمره ي بيست !! كه ار مي شد مي دادمت نمره را دويست ! ... ... تا آخر كلاس آن اوستاد .. چشمي پر آب و چشمي ز ، ياد ... به حال خودش ديگر نبود او ...فرو ريخته شد ز بود و نبود او ! ..
مرخص كرد دانشجوي را بگفت : نباشد تو را غيبت ؛ كه بود نبودت را مفت !
برفت بيرون آ ن نگون بخت و بگفت با خود : كه كيست برتر و بهتر زمن خوشبخت !!؟؟؟
كه قدر ببستم خالي را اين چنين !!! نمره را پاس كردم آن چنين !!!
پس نویس !!!
این داستانک رو با اجازه از آقای سعدی و فردوسی نوشتم .. اگه از نظر وزن اشکال داره ببخشین چون خودمو کشتم تا به وزن شاهنامه بنویسم !!! و نثر مسجعش کنم مثل سعدی !!! به هر حال کار جیلیز جیلیز ه !
