سیمای ازلیت در نهایت ابدیت ... یاد واره ای از سوزش ناله شمع را به اذهان بی وجودش می کشاند و بیان می داشت که آری زندگی جز سوختن چیزی نیست ...
یکی گفت .. سوختن نه گداختن ...
گفتم چه فرقی میکند ..
گفت سوختن تمام شدن است و گداختن از شکلی بی شکل شدن و به شکل دگر در آمدن ...
گفتم به چه شکلی در آمدن ..؟
گفت به شکل محبوب شدن همان که می خواهد همان شکل شویم ... و در آنچه در آن است جاي گيريم..
گفتم شعور ش داشته باشيم و شورش را ... شايد توانستيم در این شور ش ، از بیان شیرین شرابش شربه ای نوشیم و به تشعشعی از شمع رسيم تا در آن است انچه در انست قراري گيريم...
وحال اگر نه شورش را داشته باشم و نه شعورش را چه ؟
گفت: خودش در به بی شکلان و بد شکلان شکل می دهد .....
گفتم چگونه ...؟
گفت سرای ایست پس از این که دوزخ بخوانندش که ذوب می کنند تا دوباره آن جان بد شکل .... ، شکلی نکو گیرد ....
گفتم : چه حکمی بر سوختن و گداختن است ؟ که باید از ازلیت بر ابدیتی رخ بنماييم تا که بسوزيم یا نه ... بگدازيم یا نه ..؟
گفت وفتی جلوه ی از از آن تشعشع شمع را می ساختی حرفت این نبود !
چه شد که حال نورت برفته است به استغاثه و و ((ما نحن به وجود )) آمده ای ؟
گفتم : نمی دانستم برای چه می سوزم .. پس می سوختم و فخر می فروشیدم و مخمور جام الست بر وعده اي كه برم داده شده بود خدگ مي كردم و طمع موجوديتم را برداشته بود ...
گفت : تو خود بهتر می دانستی چه خواهي كرد و که از چه و بر كه می سوزی .. ولیکن لب بر نتافتي و در ابهت آن نور که جهان را فراخوانش کرده بودی به استیصال گذارده بودی ... و گذری هر چند کم .. شکری بروی ناز بجا ي می آوردی ...
گفتم ... اکنون چه کنم ؟
نه تاب سوزش دارم نه تاب گداز ....
گفت تسلیم شو ...
دریافت "مفلحون " ...۳۵۷ kb (رایت کلیک کنید سپس گزینه ی Save as target را بزنين)
......................................................

پي نوشت : آهنگ بداهه است ... مي دونم كامل نيست .. ولي از آب گذشته است ....
در 14 تير هزار سيصد و هشتاد و چهار مصادف با روز قلم ،
وبلاگ جيليز متولد شد .
چرا جيليز ؟؟؟
اين سواليه كه همه تقريبا مي پرسن ... اولش قرار بود كه فقط طنز
بنويسم و معقوله ي عرفان رو با طنز آميخته كنم ... بنار بر اين از سو ز و گداز يه شمع تعبيير گرفتن كه
سوزش شد همون جيليز و گدازش شد ويليز ... !
ولي علت ديگه اي هم
داشت ! اينكه در دنياي فراموشي ها يعني وب ! بايد اسمهايي رو انتخاب كرد كه از
ويژگي جذابيت بر خوردار باشه در يك كلام اسمي كه پر مخاطب باشه .. چون انسان بر
روي وب حرفها و كار هاش رو قرار
ميده براي ديگرون نه !! براي
خودش ! منم داستانك هام رو از دفترچه ي شلخته ي حرف هاي دلم آوردم اينجا .... هدف
من پيشرفت در كارم بود در قلمم در فكرم در راهم .. براي همين تصميم گرفتم كه حرفهام
رو جز خودم كسي ديگری بشنوه تا بفهمم اشکالام کجاست ... وقتي به گذشته نگاه مي
كنم مي بينم كه گرچه پستي ها و بلندي هايي توي كارم داشتم ولي در آخر موفق شدم و
تونستم در كارم .. در نوشته هام ...
در ساخته هام ..(هر چند كم ) پيشرفت داشته باشم .
راستش رو بخوايين من با وبلاگ ميونه خوبي ندارم ! از همين وبلاگ بود
كه دو بار زندگيم تا آخر رفت و برگشت .... ( اونايي كه با ما بودن يادشونه !
) از همين وبلاگ بود كه داشتم مشروط مي شدم !!!
ولي باز هم اعتياد شرط اول حركته
!!!!!!
یك ماهي نيستم امتحان هاي ما با 2 هفته تاخير شروع ميشه براي همين امروز آپ كردم و تولد وبلاگ رو با اولین کار استریو جشن می گیرم ( اميد وارم اين اوليت آخري بار باشه چون واقعا پير شدم سر ساختش ! ) ! البته منتظر کادوهای شما من که ! ولی وبلاگم هست ...
دریافت (( به یاد فرهاد ...)) ۱.۴۲ مگا بايت (رایت کلیک کنید سپس گزینه ی Save as target را بزنين)
......................................................
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
|
دكلمه هاي من به ترتيب علاقه ي جمعيت ! ( 653 نفر مختلف) |
دكلمه هاي من به ترتيب علاقه ي خواص ( افرادي كه دكلمه هاي من را نقد كردند ...) (43 نفر مختلف) |
دكلمه هاي من به ترتيب علاقه ي خودم |
|
(!! Neusha Feat Jiliz !! ) |
||
|
انتظار... (در قسمت وسط ) | ||
|
آواي سكوت (سولو ) (جز ء آخر) |
||
|
انتظار... (در قسمت وسط ) |
||
|
انتظار... (در قسمت وسط ) |
||
|
(!! Neusha Feat Jiliz !! ) | ||
|
آواي سكوت (سولو ) (جز ء آخر) | ||
| داستانك ما ( اولين دكلمه من ) | ||
|
(!! Neusha Feat Jiliz !! ) |
||
....................................................................................................................................