.......................... دریافت دکلمه۸۴۰ kb (رایت کلیک کنید سپس گزینه ی Save as target را بزنين )
......................................................
.......................... دریافت دکلمه۸۴۰ kb (رایت کلیک کنید سپس گزینه ی Save as target را بزنين )
......................................................
عطر سيب باغچه رو پر كرده بود . ..ياكريم ها خسته بر كنج درخت سيب تسبيح مي گفتند ... درخت نارنج حياط چه خرامان ميوه هايش را به رخ مي كشد و چه زيبا آواز گنجشكاني كه به دور از فكر و تفكر به تعمق فضايشان را مي سازند .. مي خواهم بروم در كنارشان و از چكاوكان بگويم .. چه كنم كه زاغ همسايه در كمين است .. و در حيرت من و سيب و باغچه به مناظره نشسته است ... نرگسي ها بد مشامم را مي سوزاند و خورشيد از پشت ابرها چه زيبا لبخند مي زد .. هنوز شعشعه ي درخشش لبخند شادش خاطرم است ....
نيك نظر كردم ... ياكريم ها بودند و تسبيحشان ... گنجشكان و خرف از عدالت ... سيب بود و عطر نرگس ...
ويك ميهمان ناخوانده ...
آدم و در اتاق نشستم
نور هست ....
راه هست ...
فانوس ها را خاموش كنيد ...
در اين بهبوهه ي جنگ ميان من و دل ....
دل سكوت است و .... من نيز هم ...
سبز ي ها نا رنجي اند
نارنجي ها بنفش ...
و بنفشها سبز ....
تنها من بودم و دل و و شعر و دردي ز جنگ من و دل ....
.....................
......
...
.....
....................
سينه سوخته .... جان برآشفته .... بغض آويخته ...ز راه مانده ...در بسته ...يار گم گشته ... پشت شكسته .. دل خسته ...
و خواب پريده ...شور شنيده ... درد كشيده ... غم تنيده ... دوري بديده ... زخم باز گشته ..
..................
...............................
.....................................
در دي كشيـده ام مصداق نـيـت مي كنم ..... ضجري كشيده ام شرح مصيبت مي كنم ...
اندر كوي جانان بس غم كشيده ام ز جان ..... ز فـريـاد قــلـبــم داد و شـكايــت مي كنم ...
..................................
..............................
.................
وقتي از كاه ها سازند كوه...
و سياه ها را كنند مشكي...
و گويند كه از سر گذشته است آب...
كو آن احساس .... كه بي هوس است ...
و كو آن دل ... كه صادق است ...
و كو آن ياد آوردي ز كعبه ...
و كو آن خدا ....
خواسته اند از من..... آري ... از من خواسته اند كه سر بر تنم نباشد
گفتم چشم سر از تن بر كنم .... ولي ...
با دل چه كنم ...؟
....
كمي بداهه ( صدا ظبط شد و پس از ويرايش بدين شكل در آمد)
يـك جـــرعه مـــي ام دادنـــدم صـد مـي خـانه ستانـــدنــدم
از عــرش به فــرش بردنــدم صـد خــانه خـــرابانـدنـدم
در غم به ســتم آويختندم كـم به كــرم گداختندم
پيشكش جز به جز پيوندم دل بـه دل شـكستندم
بر دار چــنـان كشـــــــيدندم مـنصــور فراموش كردندم
يـــهــودا به جرمش كشتنـدنــد كس مگفت جرمم و كشتندم
..........
....
..
....
..........
وقت مي است و پيكي نوش حــالــي بـجـويـش دم بــــه دم
از حالي بـه حـالـش آمــدم سـجــــاده را بــــاز ديـــــدم
تسبيح گفتم يا رب زبان نــمــــازم را آغــاز كــــردم
زير لب گفتم همچنين يادي را كه فريــاد كـردم
فــريـاد دلــم از دل نــي زجان برتافت است فريادم
ملــكوتــش زد را ســخــن حــرفي ز مــيــان گــفتـنـدم
جرمم نبود جز عشق و عشق جــرمــي كــه بــر دار بستنـدم
....
زمستان يك هزارو سيصد و هشتاد و چهار
محمد حسين خوش بيان

.......................... دریافت دکلمه ۶۴۸kb (رایت کلیک کنید سپس گزینه ی Save as target را بزنين )
......................................................