... قرمزی وجودش وسوسه ی بوسه ای را در وجوم شعله ور میکرد ...
نتوانتسم جلوی نفسم را بگیرم .....
شکمم تمام وحودش را با شعفی خاص به آغوش کشید ...
فصل اناره تا نرفته در یابیدش !




.
از حسينه ارشاد زدم بيرون ..دم در دختر ها و پسر هايي ديدم و جريان هميشگي Love ! مطمئن بودم كه براي سخنراني نيومدن چون مشغول كار خودشون بودند ... ساعت تقريبا 11 شده بود ... مسجد حسينه بسته بود .. واسم خيلي عجيب بود كه شب قدر چرا اين مسجد بسته است ... جلوتر رفتم رسيدم به خيابان قبا و تابلويي كه نوشته شده بود به طرف مسجد ...كمي فكر كردم ...
اين همون مسجدي بود كه مطهري ازحسينيه ارشاد به حالت قهر رفته بود و ادامه سخنراني هاش رو اونجا ادامه داده بود .
.توي راه خيلي به تصميم مطهري و اينكه چرا اينكارو كرده بوده فكر كردم ... رسيدم به مسجد .. مامور اي امنيتي جلو در بودند و يه Gate ..
موبايلم رو در آوردم گذاشتم روي ميز و رفتم اون طرف گيت مامور هم يه چكي كرد و گفت : مي تونين برين .. وارد مسجد شدم .. تقريبا ابتداي جوشن كبير بود ...من هم همراه شدم .. كنار يه روحاني نشستم كسي رو كه توي حسينه ي ارشاد هم ديده بودم ...
هميشه توي اين جور مجلس هايي كه همه با هم يه دعا خونده ميشه معمولا من براي خودم مي خونم چون من به بلاغت عربي و اكتفا نمي كنم بعد از خوندم عربي و لذت بردن از طنينش شروع به خوندن معني فارسيش هم مي كنم و بعد از كمي فكر در باره معني و بازتابش روي فرد و جمع ... ادامه ي دعا را پي گير ميشم ...
هميشه صدام از ايجا بلند ميشه كه چرا هميشه فقط عربي دعا و قرآن توي مجلس ها خونده ميشه اصلا نمي دونم چرا توي مملكتي كه بيشتر مردمش غير عرب هستند چرا قرآن و ساير كتاب هاي ديني بدون ترجمه منتشر ميشن ... ...
سال اول نظري معلم فارسي داشتيم به نام استاد عليزاده( هر جا كه هست ان شا الله سلامت باشه ) تعريف مي كرد ...:
وقتي كه ناپلئون قصد كرد كه با ايران رابطه برقرار كنه خبر چيني رو فرستاد تا بفهمه كه مردم ايران چگونه مردمي هستند .. خبر چين رفت و خيلي زود برگشت و گفت : قربان اينان مردمي هستند كه صبح تا شب كتاب قطوري رو مي خونند و به اين و آن تعليم مي دهند ..ناپلئون گفت پس مردم انديشمندي هستند بايد با آنها محتاطانه برخورد كرد ... حالا برگرد و ببين كه توي كتاب چي نوشته شده ... خبر چين به ايران بازگشت ...پيرمردي را ديد كه مشغول خواندن كتاب بود .. پرسيد پدر جان اين كتاب چيه ؟ پيرمرد گفت : قرآن . پرسيد چه چيزي در آن نوشته شده .؟ پير مرد جواب داد : نمي دانم جوان ! مي گويند ثواب دارد و ما مي خوانيم ... ! خبر چين برگشت و رو به ناپلئون گفت قربان ! هر طور كه دوست داريد با اين مردمان برخورد كنين چرا كه اينان كتابي را مي خوانند كه نمي دانند چه در آن نوشته شده !!! ))
حكايت اون زمان ها هنوز هم پاورجاست ...
..................
رسيدم به جمله يي در جوشن كبير كه دو كلمه ي سبوح و قدوس رو در كنار هم گذاشته بودند هميشه اختلاف اين دو مقام عبادت يعني تسبيح و تقديس برايم سوال بوده ...فرصت و غنيمت شمردم و رو به روحاني كه كنار دستم بود كردم و پرسيدم :حاج آقا ببخشين مقام تقديس با تسبيح فرقش در چيه؟ اخمي كرد و گفت : الان چه موقع پرسيدنه؟ وسط دعا ! (تو دلم گفتم امشب وبين دعا موقعش نباشه پس كي مي تونه باشه ؟ ) و باز بي توجه به من شروع كرد با آب و تاب خوندن جوشن كبير ...
رسيم به جمله ي 65 جوشن كبير( نمي دانم شايد مي خواستم از ضد حال كه همين الان خورده بودم در بيام ! )روي اين جمله خوب فكر كردم :
اللهم اني اسئلك باسمك يا ستار يا غفار يا قهار يا جبار يا صبار يا بار يا مختار يا فتاح يا نفاح يا مرتاح ...
اي كه داني كه من چگونه گناه كردم و تو واقفي به تمام لغزش هايم و را بر كسي فاش نسازي (يا ستار)اي كه كه مي آمرزي و پلشتي هايم را به سپيدي ها مبدل مي كني ( ياغفار ) در آن حال كه تو مي تواني بدان قهر قدرتت مرا بسوزاني صبر مي كني تا باز گردم به سمتت( يا قهار يا جبار يا صبار ) چون كه تو جز خير من چيزي نمي خواهي ( يا بار ) و تو خواهي كه با تمام اختيارت من خود انتخاب كنم و خود به خواست خويشتن راه تو را برگزينم ( يا مختار) پس گشايش ده ... راهم را ( يا فتاح ) و قلبم را از نسيم رحمتت پر كن همان گونه كه در آغاز بر قلبم دميدي (يا نفاح ) و بر جانم شادي بنشان ( يا مرتاح ) .... آمين
ساعت 12 شده بود شده بود پي گير آن شدم كه دليل اينكه مطهري از حسينه ارشاد به اينجا آمده بود رو پيدا كنم جايم را عوض كرده بودم نزديك ديوار بودم (منتظر بودم تا يكي از كنار ديوار بلند شه و من برم جاش آخه هميشه وقتي روي زمين ميشنم براي يه مدت طولاني پاهام خواب ميره و كمرم خشك ميشه اين جوري حد اقل كمرم خشك نمي شد به نظرم بهتره كه مسجد ها سالن اجتماعاتي داشته باشند تا اين گونه مراسم از قبيل سخنراني و احيا گرفتن در آنجا برگزار شه اين جوري مردم با شور و شعور بيشتري شركت مي كنن ... ) از كنار دستي ام مسئله مطهري رو پرسيدم گفت نمي دانم ولي راهنماييم كرد كه از افراد مسني كه در انتهاي مسجد ر روي صندلي نشسته بودند سوال كنم ... اول گفتم كه چقدر خوب كه حداقل براي افراد مسن يه همچين فكري رو كردند بعد ديدم كه نه بابا فقط تعداد بخصوصي از افراد مسن مي تونن از اين امكانات استفاده كنن (پارتي ! ) رفتم جلو سلامي كردم و سوالم رو پرسيدم : خيلي گرم جواب سلام رو شنيدم و با لبخندي عجيب به هم جواب داد نسبت به اونها كمي نظرم فرق كرد حداقل جوابم رو به گرمي دادند و متولي مسجد رو با انگشت بهم نشان داد و گفت كه من از ايشون سوال كنم .. سريع رفتم پيشش سرش شلوغ بود خوب خرج مي كردند چايي و ميوه و خوب بين جمعيت پخش مي كردند .. ازش سوالم رو پرسيدم كمي بد عنقي كرد و گفت بعد از سخنراني حاج آقاي مسجد ...بيا ازش سوال كن ..منم خوشحال شدم رفتم نشستم باز از كسي پرسيدم كه حاج آقا كي سخنراني داره .. گفتند بعد از سخنراني حداد عادل !! تازه دليل اين همه مقامات امنيتي رو جلوي در فهميدم ! چون ريس مجلس مملكت مي خواد سخنراني كنه ! خوب چشمام رو تيز كردم كه ببينمش ..... عجيب بود زنگنه رو ديدم ! وزير نفت سابق ! باز كه خوب چشمام رو تيز كردم تونستم خيلي از افراد مملكتي رو ببينم ... ! تازه فهميدم اين همه خرج مسجد از كجاست و براي چيه ؟ بي خود نيست كه به اين مسجد خوب مي رسند ! بعضي از مساجد حتي براي يه تيكه فرش محتاجند و كل مسجد رو با موكت و اينجور چيزا پر مي كند اينجا فرش دستباف پهن مي كنن ! ..
زدم بيرون ...بد جوري فشار آورده بود ! نياز به يه تجديد وضو داشتم ! خيلي وقت بود كه خودم رو نگه داشته بودم ! از قبل از سخنراني عليجاني در حسينه ارشاد كه در دستشويي اش وضو گرفته بودم تا اينجا تقريبا 4 ساعتي مي شد ... دستشويي اش تميز بود جايي هم براي نشستن و وضو گرفتن و مسح پا كشيدن داشت .. ياد دستشويي حسينه ارشاد افتادم كه يكي از دستشويي هاشو يه نفر ناكار كرده بود و غير قابل استفاده ! روي در و ديوارش هم انواع شماره تلفن ها و حرفهاي مختلف .. نه اينكه توي دستشويي مساجد اينگونه حرفها نباشه ولي موضوع هاشون واقعا فرق مي كرد ! اينبار كه تشريف بردين بيشتر مطالعه كنين ! !! جامعه ي آماري خوبي رو نسبت به افراد مخللي رو كه انجا مي آيند رو ميده ... در دستشويي حسينه ارشاد وقتي داشتم وضو مي گرفتم همه عجيب نگاهم مي كردند انگار دارم چي كار مي كنم ! ...
...................
رفتم سراغ دوستم توي حسينه ارشاد كديور داشت سخنراني مي كرد من جايي رسيدم كه داشت مي گفت : من به ايجاد شيعه و سني كار ندارم ...
به دوستم كه از برق چشماش مي شد فهميد غرق سخنرانيه گفتم اون ور توي مسجد قبا حداد سخنراني داره .. گفت من اينجا مي مونم .. دير وقت بود ازش خدا حا فظي كردم و برگشتم تا سوالم رو از حاج آقاي مسجد بپرسم .. توي راه به همون چند جمله اي كه كديور گفته بود فكر كردم ...:
گفتم شيعه ايجاد نشد ... هر چه بود شيعه بود تا در كودتاي سقيفه سنت بوجود اومد يا به قول دكتر شريعتي :
(( در سقيفه اسلام به عنوان يك نهضت ديني باقي ماند ولي به عنوان يك رسالت اجتماعي شكست خورد
در سقيفه بينش طبقاتي جامعه ي عرب بر بينش ضد طبقاتي رسالت و انقلاب اسلامي پيروز شد .
در سقيفه ارزشهاي انقلابي يي كه بر گرد چهري ابوذر ها و بلال ها و ميثم ها مي چرخيد فرو ريخت و ارزشهايي ماند كه به دورچهره هاي اشرافي جاهلي مي گشت .... ))
واين يعني انشعاب در اسلام .... كمي به فكرم عمق دادم .. آره بعد از همين انقلاب اسلامي خودمان هم چندين سقيفه بوجود آمد و انقلاب براي خودش چندين صاحب و قيم پيدا كرد ...و ابوذرها و بلال ها و ميثم ها رو به خوبي نابود كرد ! حال آنكه امام( ره ) هميشه مي گفتند)): كه اين مردم بودند انقلاب كردند و صاحب اين انقلاب خود مردم هستند .... )) چه خوب بعضي ها مردم رو دور زدند ....
....
حداد عادل دو خطبه ي حضرت علي(ع) رو انتخاب كرد و چكيده شون رو گفت... يكي خطبه ي آغازين خلافتش و ديگر ي يكي از آخرين خطبه هاي حضرت ... در واقع سلام و وداع حضرت .. حداد خيلي عالي و با محافظه كاري هميشگي اش سعي مي كرد كه فضاي دو خطبه رو با فضاي جامعه مقايسه كنه .. واقعا استاد بود ..چون حتي يكبار هم اشاره به وضع كنوني جامعه نكرد ولي با جوي كه از اون دوران بوجود آورد ( اينكه مردم علي رو كه به حزبي وابسته نبود رو انتخاب كردند و ... ) سعي مي كرد القا كنه كه جو كنوني جامعه به مانند اون زمانه !!
تا اينجا ديگه مطمئن شده بودم كه اينجا هم به مانند حسينه ارشاد جو يكساني داره و افراد يكدستي در مجلس هستند ..تا اينكه موبايله يه نفر زنگ زد ... خواستم ببينم موبايل كيه .. ديدم موبايل يه جوان كه تقريبا كنارم بود موبايلش 7610 بود .. و موبايل جواب داد ...
جوان زانو هاش رو جمع كرده بود و شلوار ش بيش از حد كوتاه شده بود فهميدم كه شلوار برمودا پاشه... جورابهاش هم هفت رنگ بود ... موهاش رو از پشت بسته بود... از فرم ابروهاش معلوم بود كه ابروهاش رو ورداشته ... صورتش كشيده بود و بستن موها از پشت پيشونيش رو كشيده تر از قبل نشون مي داد ......... بعد از جواب دادن موبايل ... سرش رو برد ميان زانو هاش .. ديدم قرآني روی زانوهاي پاشه و از آروم تكون خوردنه لبهاش مي شد فهميد كه به سختي قرآن مي خونه ... كي مي دونه شايد هم مثل خودم داشت به معانيش توجه مي كرد ... ... .. از تمام اين شمايل مي شد فهميد كه با جمع فرق مي كنه .. سخنراني حداد تموم شده بود كه از من پرسيد :ببخشين جوشن كبير رو كي مي خونن !؟ تعجب كردم ... گفتم خيلي وقته كه خونده شده از ساعت 10:30 .. رفت يه مفاتيح برداشت و بر گشت ... .. خوب كه ديدم ... ديدم افرادي مثل اين جوان توي جمع كم نيستن ... با خودم گفتم : مطئناً در حسينه ارشاد هم همين طور بوده و افراد كاملا يك دست نبودند .... پرسيدم كه سخنراني حاج آقا كي شروع ميشه... كه تازه فهميدم كه خود حاج آقا قراره قرآن به سر بگيره و قبلش يكي مياد نوحه مي خونه ! تقريبا برنامه تا 3:30 ادامه داشت فهميدم رفتم سر كار ! .... ساعت 2 بود منم از ساعت 1ظهر سر كلاس بودم تا حالا .... كه توي مسجد بودم ... داشتم ديگه مي افتادم ...
بي خيال شدم از مسجد زدم بيرون...... ديدم دم در بين سخنراني دخترايي كه از مجلس خانومها بيرون اومدن و مثلا دارن هوا مي خورن و پسر هايي كه جمع ايستادند و دارن مي گن و مي خندن گاهي هم نگاه هايي اين ور و اون ور رد و بدل مي شد .... گفتم اينجاهم بازار عشق برقراره و بردوام ! ....
رفتم خونه .... افتادم رو تختم ... و راحت خوابم برد
..................................................................
پايان
تعبير آقاي علي جاني از شب قدر و افرادش .... دو دسته بود كه به گفته ي خودش يكي تعبير عوام كه به صرفا دعا و نيايش مربوط مي شد و ديگري تعبير روشن فكران كه البته مرز دسته دوم رو مشخص نكرد و گفت مانند شما حاضرين ! با همين دسته بندي عوام و خواص تا آخر ماجرا را مي شد خوند... همون مشكلي كه باعث شد هيچ كدوم از كانديداي اصلاح طلبان راي نياورد . اون ها با اينگونه خطاب كردن مردم به تعبير عوام ... آنها رو به طور كل فراموش كردند و نتيجه هم معلوم شد ...فكر مي كردم حالا كه بعد از ساليان داراز مصطلحين به روشن فكري در شب قدر برنامه دارند نقطه ي آشتي باشد با بطن و متن جامعه كه همان عوام اند . ولي ديدم نه از شعار ها و حرفهاي 8 ، 9 سال پيش كه همين عوام بيشتر مخاطب بودند اصلا خبري نيست و همون حرفهاي كذايي رو در شب قدر مي زنند ... اون زمان فرياد آزادي معطوف به عوام و خواص نمي شد ... و حالا ميشه ... بعد ايشون جمع رو مخاطب قرار دادن كه چه كسي در اينجا صرفا براي نيايش و راز و نياز به اين مجلس آمده ... هيچ كس دستش رو بلند نكرد ايشون چند بار ديگر هم حين صحبت هاش مطرح كرد كه باز هم كسي به ايشون جوابي نداد من هم صرفا احيا از شب قدر به خاطر نيايش . راز و نياز نبود كه شب هاي ديگه هم ميشه راز و نياز كرد همونطور كه شب هاي ديگه هم ميشه سخنراني كرد ! بنابراين دستم رو بلند نكردم ... با خودم گفتم تا كسي مخالف حرف نباشه حرفي رشد نمي كنه ! پس نتيجه انتخابات بي دليل نبوده ... !
عليجاني واقعا استاد بود كسي رو نديده بودم كه بتونه اين گونه استادانه حرفهايش رو در لفافه بزنه و تلويحا تمام اعتقاداتش رو به ميدون بريزه ... از دعا و نيايش به صورت نوعي خيال و وهم جامعه ياد كرد و اون رو تعبير عاميانه از اساطير موجود دونست و شروع كرد به يك سلسه از بحث هاي جبر و تفويض كه آيا انسان مختار است و يا اينكه انسان مجبور است ( كه به تعبير او انسان صد در صد مختار است )... و در ادامه به بيان سيري از تاريخ پرداخت كه در آن همه چي به اسطوره ها و فلك و گنبد گردون و كلا تعابير اجباري از دنيا بر مي گشت و اينگونه عنوان كرد كه انگار تمامي گذشته گان معتقد به جبر مطلق بودند و اكنون نوبت اختيار مطلق است .. خوشبختي من از اونجا بود كه دور دوم مطالعه ي كتاب(( طلب و اراده)) رو شروع كرده بودم كه مستقيما هم به تاريخچه جبر و اختيار اشاره داشت و هم به پاسخ جواب جبر يا اختيار كه حالا چيست .. تا به حال كتابي به اين چنين مستدلي و كاملي نديده بودم .... تمام نظرات و حرفهايي كه در مورد جبر و اختيار از زمان افلاطون تا به حال زده شده بود رو مورد بحث قرار داده بود و همه رو با استدلال رد و حرف آخر رو زده بود ... كاش استاد عليجاني هم اين كتاب را مي خواند تا بداند حرف اختيار مطلق حرف تازه اي نيست معتزله هم پيش از اين ، اين حرف را زده بودند ... ( بين خودمون باشه وقتي ايشون حرف از تقدير و اسطوره ميزد من يه چوب خط براي اين دو كلمه مي ذاشتم و وقتي از اون بحث خارج شد تعداد دفعاتي كه در مدت 5 دقيقه از اون كلمات استفاده كرد 117 بار بود !!)
نمي دانم كه چرا مطالب ايشان من را ياد مطالب مترياليسم مي انداخت اون ها هم دعا و نيايش رو نفي مي كنند و انسان را موجودي 100% مختار مي دونند و اونجا كه خدواند متعال رو جدا از جهان دونست ... ! در صورتي كه نه جبر كامل هست و نه اختيار كامل و چيزي بين اين دوست .. و نه حداوند موجودي موهوميه ...
در ادامه شروع كرد به بيان توحيد
شايد زيبا ترين حرفهايش رو در همين چند نطق كرد و جمع بندي بسيار زيبايي رو از توحيد و بشريت حاكم بر اون انجام داد بسيار لذت بردم و بسيار استفاده كردم گرچه تمام حرفهاي اين زمينه رو قبلا در كتاب هاي ديگر ديده بودم ... ولي شيوايي كلام آقاي عليجاني چيز ديگري بود ... :
توحيد يعني نگاه افقي به انسانها ..... از درون يكتا پرستي بود كه دموكراسي بيرون آمد ...
همين حرفها بسيار زيبا بود تا آنجا كه من رو به تفكر عميق وا داشت سپس ايشون شروع كرد به صحبت از توحيد و اينكه بيان توحيد آزادي و برابري مطلق انسان هاست ... در اين حالت ايشون به كتاب هاي مقدس من جمله قر آن تاخت ! و اينكه قرآن گرچه حرف از توحيد زده ولي با بيان مومن و كافر و تأيين حقوق نا مساويميان مسلمان و غير مسلمان و زن و مرد ، و جدا كردن مسلم و مشرك و غيره ... ميان بشريت فرق نهاده ... در حقيقت منظور ايشون كه به صورت كاملا تلويحي بيان شد اين بود كه قرآن بر پايه 100 % توحيد بنا نشده ! حرف هاي بسياري در مورد توحيد رو اشتباه زده ! و با بيان اينكه در قرآن كلماتي چون (( رزق اجل مصيبت قدر و تقدير )) به كار برده شده كتاب قرآن بر پايه جبر نهادينه شده و مانند كتب پيشين ديگر اسطوره ايست !
ايشان در ادامه شروع كردن به عنوان اينكه گام بعدي روشن فكري چيست و با اين مقدمه وارد بحث شدند ولي من تا اينجا كلام و حرف جديدي نديدم كه گام بعدي در ذهنم تجلي پيدا كنه ..بنابراين گوش هايم رو تيز كردم كه گام بعدي روشن فكري رو بشنوم ...
در ابتدا ايشون تأييد كردن كه منظور از اين نو انديشي به هيچ وجه ايجاد پروتستانسيم اسلامي نيست ! (به هيچ وجه نفهميدم كه اين قياس چرا انجام شد ! ) وسپس با عنوان قوانين برده داري در اسلام و توجيه اينكه چرا اسلام برده داري رو عنوان كرده است پرداختند و جواب اساتيدي چون دكتر شريعتي و مطهري به اين مسئله رو دادند كه برده داري در اسلام صرفا به دليل وجود انكار نا پذير اون در جامعه تنها تحمل ميشد ولي پذيرفته نشده بود ... با اين عنوان نتيجه گيري واقعا عجيبي كردند كه :
... قوانين اسلام به مانند برده داري مقتضي زمان خودش بوده و اكنون امكان نسخ آن موجود است ... !؟ (آيا!!!)
چقدر راحت با انتخاب مشت خروار رو بيان كردند ..!!! چرا كه مسئله مشت نمونه خروار در اين سوال به هيچ وجه صدق نمي كنه كه هر قانون بايد در جاي گاه خودش بررسي بشه نه اينكه با عنوان همچين مطلبي انقضاي تاريخ همه ي قوانين رو واجب دونست ...
و بيان كردند كه نو انديش مذهبي اين است كه خودش را با قوانين زمان و مكان موجود وقف دهد و چه راحت فراموش كردند كه باز اين هم حرف جديدي نيست چرا كه پويا بودن مذهب شيعه به همين دليل است با اين تفاوت كه شيعه ي پويا تنها از قوانين سيال تشكيل نشده بلكه اصول ثابت پذيرفته شده اي نيز داره كه قوانين سيال ( قوانيني كه نسبت به زمان و مكاني خاص تغيير كند ) از اون نتيجه ميشه ...
در ادامه ايشون دوباره تاختن به قرآن رو شروع كردند .. و با بر شمردن چندين مورد از آيات قرآن ... علم قرآن رو مربوط به زمان خودش دونستند و مثال هايي كه در اين مورد زده شد ... اين مثال ها استنباط هاي كودكانه ي از آيات قرآن بود مثلا اينكه خداوند گفته كه مي تواند تيكه اي از آسمان رو به زمين فرو بياورد ! كه اين در حقيقت خواسته ي مشركين از يكي از پيغمبران بود كه به معجزه ي پيغمبرشون راضي نشدند و اين خواسته رو مطرح كردند ... نمي دونم آيا آقاي عليجاني قرآن را واقعا خوندند يا اينكه صرفا چند آيه به گوششان رسيده بود ..! و مطرح كردند كه در قرآن ذكر شده كه زمين ثابت است و افلاك به دور زمين مي چرخند ... نمي دانم از كجا چنين آيه رو ديده اند كه در قرآن به صراحت ذكر شده كه (( ان الارض ذلولا )) و ذلول به مركبي گفته مي شه كه حركت مي كنه و سوارش را نمي آزارد حالا ايشان از كجا اين حرف رو يافته بود نمي دونم !. و ديگر اينكه گفتن هفت طبقه آسمان و زمين به مانند افلاك نه گانه بطلميوسي حرف خيالي و اسطوره ي زمان خودش بوده ...
گفتم : زمين از هفت طبقه تشكيل شده خيلي راحت ! زمين چهار لايه دارد بنابراين اكنون زير پاي من هفت طبقه موجود است !!! (هسته ي زمين يك بار شمرده مي شود بنا براين از اين سطح كه زير پاي من است تا آن سوي زمين هفت طبقه موجود است ! )
سپس با بيان اين گونه مطالب ايشون به نفي قرآن پرداختند و با گفتن اينكه قرآن صرفا براي زمان خودش بوده گفته ي(( فرا تاريخي بودن قرآن )) رو رد كردند ..( كه اين حرف به نظر من اساسا غلط است كه قرآن نه فرا تاريخ بلكه فرا زمان است و از زمان جداست نه از تاريخ !)
در همين سيطره ي سخنان سخنران ياد كتاب نگاهي به تاريخ فردا به قلم مرحوم دكتر شريعتي و كتاب نيايش ايشون افتادم كه دقيقا برعكس آقاي عليجاني حرف ميزد و حتي وقتي به كتاب ياد و ياد آوران دكتر افتادم ( كتاب ذكر و ذاكرين ) كاملا فهميدم چه كساني جاي دكتر نشسته اند و در ميان كلامشان ينگ دكتر رو به سينه مي زنند !!
...........................................
ساعت 10 شده بود جمعيت زيادي ايستاده بودند و سخنان آقاي عليجاني تمام شده بود ..بيرون رفتم و طبق قرار با دوستم ملاقات كردم .. با هم شام خورديم .. توضيح اينكه دوستم از طرفداراي سرسخت سخنران هاي اون شب بود ..لا اقل من اين طور از نگاهش و رفتارش مي خواندم .با توجه به علاقه اي كه در او ديدم خودم پيشنهاد كردم در جاي من نيم ساعت بنشيند و ادامه سخنراني ها رو گوش كند و بعد از نيم ساعت جاهاي خودمان ر عوض كنيم ..
جاي من خيلي دنج بود ! رديف 16 وسط سالن تقريبا نزديك به تريبون ! ديدم خيلي ها ايستادن .. خانمي رو ديدم كه بد جوري گوش مي كرد ازش سوال كردم كه چكيده مطالب آقاي عليجاني چه بود ؟ ايشون گفتند : هنوز بهش فكر نكر دم ولي فكر كنم گام بعدي روشن فكري بوده !!! گفتم :آهان!!! بعد مي خواست دنباله بحث رو بگيره كه گفتم ببخشين بايد برم !!! طفلك معطل بود كه يكي ازش سوال كنه !! رفتم بيرون ..حال و هواي حودم رو كه ديدم ... فهميدم ديگه حس سخنراني ندارم ... داشتم قدم مي زدم كه ديدم نوشته به طرف مسجد ! خيابون رو كه خوندم ديدم نوشته خيابان قبا ! فهميدم كه مسجد قبا در داخل همين خيابونه ... همون مسجدي كه مطهري از حسينيه ارشاد به حالتي قهر كرد و سخنراني هايش رو در اين مسجد ادامه داده بود ... رفتم ....
در اونجا هم افراد يك دستي ديدم و در اول ديد مخالفي و نا يك دستي رو در مجلس نديدم ... رفتم نشستم بین عوام ! همون عوامی که شب قدر رو فقط راز و نیاز و نیایش می دونن!
حالا می خوام ببینم اینها چی میگن !
ابتداي جوشن كبير بود ... من هم همراه شدم .. روحانی آشنایی رو دیدم رفتم و كنارش نشستم روحاني رو قبلا دیده بودم فکر می کنین کجا ؟ حسينه ارشاد !! آره ...
منتظر فرصتي بودم كه مخش رو كار بگيرم و ازش سوال كنم تا ببینم چطور فکر می کنه ! ....
................
(پايان قسمت دوم )
محفل نوراني اي بود خيلي وقت بود پام رو به حسينيه ارشاد نگذاشته بودم يعني تقريبا از وقتي كه از محله ي قبليمون يعني شريعتي رفته بوديم .... اون موقع ها خيلي دوست داشتم بدونم كه شريعتي كيه و چرا بعضي ها بهش ميگن شهيد و بعضي ها ميگن نه خودش فوت كرده ... تقريبا افكار متفاوتي در مورد مرگ و شخصيت شريعتي شنيده بودم تا اينكه سال 79 كتابي رو ديدم به نام ميعاد با ابراهيم كه ثمره ي حج اول دكتر بود... اون رو خوندم زبانش خيلي ساده بود و دلنشين و خوش وقتي من از اين بود كه اولين كتابي كه خوندم از مبحث توحيد شروع شده بود و چه مبحث خوبي ... چون بسياري از مشكلات فكري با درك صحيحي از توحيد رفع ميشه اين كه بدونيم خدا هست و يكي است وشرك يعني چي؟
يادم هست كه تو همون كتاب خوندم(البته ممكنه عين كلماتش نباشه چون دسترسي به كتاب ندارم ولي مفهوم يكي است) كه توحيد يعني خدا يكي ولي انعكاس آن بر جوامع و بشريت مشهود است توحيد يعني انسانها يكي هستند جوامع يكي هستند افراد يكي هستند گروه ها يكي هستند مذاهب و اديان يكي هستند چرا كه همگي داراي يك خداوند هستند! و سپس شرك را مقابل با تعريف توحيد تعريف كرده بود كه بسيار توي دلم نشست از اون موقع بود كه خيلي دنبال حرفهاي دكتر گشتم ... در وب سايت ايشان مطالب كاملا گزينشي گنجانده شده بود و بيشتر آن مطالبي كه از فصاحت بيشتري برخورد دار بود به چشم مي خورد و نمي شد به همه ي نظريات دكتر دست پيدا كرد ولي از مجموعه آثار و عكس هاي ايشون درك نسبتا خوبي رو در مورد زمنه ي اون روز جامعه بهم مي داد ...
يه روز رفتم خونه ي مادر بزرگم در انباري يه كمد چشمم رو جلب كرد بعد كه درش رو باز كردم انبوهي از كتاب هاي مختلف و سخنراني هاي مختلف دكتر كه كتاب شده بود رو پيدا كردم خيلي خوشحال شدم تازه فهميدم اينها همه كتاب هاي پدرم بوده كه توي بهبوي زماني كه حرف از شريعتي و مطهري حد داشت ! جمع كرده بودند و اينجا بود كه سير مطالعاتي من شروع شد ...
....
اول وقتي وارد حسينه ارشاد شدم به نظرم آمد كه افراد متفاوتي در مجلس هستند بمانند همان سالهاي اوج حسينه ارشاد كه بحث هاي داغي و متفاوت و حتی بعضا نقیض هم مطرح ميشد... من كاملا با جو حسينه ارشاد آشنا بودم چون كاملا توي فضاي سخنراني ها آن زمان غرق مي شدم ... با چند نفر دم خور شدم ... ديدم نه اصلا !! افراد به هیچ وجه با هم متفاوت نيستد تقريبا همه يكسان فكر ميكردند و گرچه لباس هاشون فرق ميكرد .... يكي ريش داشت و تسبيح ... يكي كلاه كج و ريش پروفسوري ! ولي همه يه ديد داشتن و يه طور فكر مي كردن ... ميان اين همه يه مشت افرادي رو مي ديدم كه وقتي با هاشون در مورد سخنران ها حرف مي زدم فقط نگاهم مي كردند نه تأييد مي شدم و نه تكذيب قبل از اينكه بيام تقريبا در مورد همه ي سخنران ها سرچ كرده بودم بعضي ها شون وب سايت داشتند و بعضي هم مطالبشون توي آرشيو روزنامه ها بود ..تا اونجا كه وقت اقتضا مي كرد مطالبشون رو خوندم ...
سخنران اول آقاي عليجاني بود ... كسي كه تا چند وقت پيش نزديك دو سال ممنوع السخنراني شده بود خوش چهره بود و ارتباط خوبي با مستمعين برقرار مي كرد ...
پايان قسمت اول