چرا ديه ي زن نصف مَرده ؟
چرا ما بايد حجاب داشته باشيم و حق نداريم موي خودمونو به مردا نشون بديم؟
چرا ما حق كمتري توي ارثهي داريم؟
اون وقت مي گي كه حقه مردا ضايع شده !!!
آره كه ميگم
.....
به نظر من اگه كسي بخواد نسبت به اين قوانين اعتراض كنه ما مردها هستيم نه شما زنها!!!
واسه اينكه...
اگه.. خداي نا كرده... خداي نا كرده... ماها كشته بشيم به شماها 18 ميليون تومن ميد ن يعني يه ديه كامل در صورتي كه اگر شماها كشته بشين فقط به ما 9 ميليون تومن ميدن يعني نصف ديه كامل!!
در مورده سوال دوم بايد خدمتتان بعرضم كه... اين شما ها هستين كه ما مردها رو از ديدن موي و زيباييهاتون محروم كردين و اين حق رو تنها به اون كساني كه لياقتشو دارن دادين ! و هر كسي حق نداره شما نگاه كنه!
و در ضمن....
چرا ما مردها بايد« مهريه » بديم؟؟ و چرا اين مهريه عندالمطالبس؟ يعني اينكه هر وقت كه بگين ما بايد پرداخت كنيم؟
چرا ما مردها بايد« نفقه » بديم؟ نفقه يعني تامين خوراك پوشا ك و مسكن براي زن و هر حقي كه شماها توي خونه پدرتون داشتين مثلا اگر شما توي خونهي پدرتون واسهي كارهاتون خدمتكار داشتين اين هم جزو نفقهتون ميشه! و مرده بدبخت هم بايد واسه شما خدمتكار بگيره مگه اينكه شماها بهش رحم كنين در ضمن اگه شماها پولدار هم باشين ما بايد باز نفقه رو بديم!!(بيچاره ماها)
چرا ما مردها بايد حقي رو به عنوان« اجرت المثل » به خاطر كاري كه شما توي خونه ميكنين بديم؟مگه كوه كندين (اين حق همانند مهريه الزا ماً پول نيست بلكه آن چيزيست كه زن مطالبه كند مثل يه شاخه گل، يك لبخند، وياهر چيز ديگر)
واصلا...
چرا ما مردها« كفيل» خانوادهايم؟يعني ما مردها فقط مسئول و ضامن تامين معاش زندگي هستيم چرا پنجاه پنجاه نيس؟؟
با همنشيني حقوقي كه اسلام براي زنان و مردان در نظر گرفته است نوعي توازن و تعادل بوجود ميآيد كه از آن به عنوان عدالت ياد مي شود.
واما...
در كشورهاي غربي و شرق دورمردها و زنهااكثراً بر اساس تفكر اقتصادي با يكديگر ازدواج مي كنند چون آنها از نظر نياز به جنس مخالف(چه جنسي چه عاطفي و چه معنوي) غني هستند و اگر يكي از آنها كارشان رو از دست بدهد از هم جدا مي شوند و اين يك واقعيت اكنون جامعهي غرب است(كاري به فيلم هاي ملودرام ندارم)
وآيا تا حالا به قانون طلاق فكر كرد يد؟ هيچ مي دوستيد كه تنها دين اسلامه كه قانون طلاق رو داره؟
بودا اصلا ازدواج را نفي مي كنه و مسحيت و يهوديت زندگي رو مادام العمري ميد ونند.خصوصا مذهب كاتوليك!
اين دولت هاي اونها هستند كه قانون طلاق را وضع كرد ند مانند كشور ايتاليا(كه پاپ رهبر كاتوليك هاي جهان در آنجا زندگي ميكند و كاتوليك ترين كشور دنياست!)
و بطور كلي در جوامع آ نها هيچ تضمين و ضمانتي براي ازدواج وجود ندارد! در صورتي در اسلام تعهد ازدواج بايد 100% باشد .
در غرب ممكنه يك زن و مرد سالها با هم باشند(مانند روابط دوست پسرو دوست دختر) و روابطشان مانند روابط يك زن و شوهر باشد ولي با هم ازدواج نكرده باشند!!!
Hossein_KhoshBayan@yahoo.co.uk
شميم كاهگل
نم زده بود .... شميم كاهگل فضا را رويا گونه كرده بود .... و ابري سخت به وهم فضا چنگ مي انداخت ... باد مي وزيد و گناه مي شست ..... بهار نارنج هم مانند هميشه عاشق مي ستانْد ..... فرياد انا الحق از كوس شقايق برمي خواست و لاله تنها به مناظره نشسته بود ..... چكاوك ها غم را به «همّ» ترجيح مي دادند و جويبار غياث المستغيثين مي سرود .... درختان از شرم سر بر نمي داشتند و بلبل در فراق باران آواز را زمزمه ي خويش كرده بود ...
«مرد» چكمه اش را پوشيد فانوسي از ديوار ستانْد و آتش را به امانت به آن سپرد ... گام هاي استوار خويش را نثار خاك كرد و زمين با بردباري هميشگي اش چه زجري را تحمل كرد ....
..... هوا هنوز تاريك بود .... كوير از عمق وجود خويش راز هايش را فاش ميكرد و با حزن نگاه «مرد» شريك مي شد.
«مرد» شالي سبز به دور قامتش داشت ... پير شده بود ولي هنوز امّيد داشت ... مقصد «مرد» معلوم بود هر روز اين طي الارض را به جان مي خريد و قدم به قدم بر نمي تافت ....
راه به يُمْنْ ديدار «مرد» تربت خويش را ذبح وجودش مي كرد و و از ابّهت «مرد» حيران با افق صحبت مي كرد .... و آسمان بود كه از اسرار نيمه شب «مرد» سخن مي راند و از فرياد ها و ضجه هاي خاموشش ياد مي كرد ....
تشعشع خورشيد حرف از طلوع مي زد و «مرد» مصمم به را هش ادامه مي داد .
از دور بقعه اي پديدار گشت با گنبدي سبز كه امام زاده ي بود.... جايي براي اداي حاجات...
آفتاب اندوه چهره ي شكسته ي «مرد» را نمايان كرد جاده هايي كه بر صورت «مرد» نقش داشت به افسانه ي زندگي اش اشاره مي كرد....
«پيرمرد» با هيبت علي گونه اش به سمت مشخصي رفت .... نشست... فانوسش را خاموش كرد آرام به سنگي چشم دوخت .... درياي اشك در چشمانش موج زد... «پيرمرد» گريست...
بر روي سنگ چنين نوشته بود .....
ماندگار تاريخ
شهيد گمنام ...

خاطرات كلثوم ننه ( به قلم نوه ي قند عسلش آقا جيليز )
يادم مياد اون قديم نديما يعني زمان پدر هاي پدربزرگامون حول و هوش دوران شاه شهيد لعنت الله عليه !!! وقتي اجدامون وقت زن گرفتنشون مي شد ماماناشون وقتي يه دختر خوب رو مي ديدن و مي خواستن شازده پسرشون رو دك كنن بره !!! اين طوري از يه دختر تعريف مي كردن ..:
1 - « ننه اين دختر ميرزا محمود خان رو ديدي؟؟؟ و ا ي نمي دوني چه دختريه ... دختر محجوب و با فهم و با كما لاتيه !!! خيلي نجيب و خيلي خانمه چه خانواده ي محترمي هستن پدرشم تو بازار حجره داره نه آفتاب ديده ننه ! نه مهتاب خوش به حال كسي كه دامادشون شه !»
حالا اگه با اين حر فا دل اجدادمون شل شد كه ديگه بادا بادا مبارك بادا !!! و اگه دلشون نلرزيد اين جملات پايين رو اضافه مي كنن !!؟ :
2 - «.... از هر انگشتش يه هنر مي ريزه دست پختشم كه خودم خوردم حرف نداره واااي ننه نمي دوني چه سفره اي مي چينه با يه قابلامه يه شهرو سير مي كنه ..... خياطيشم كه ديگه نگو ننه اين دامني كه الان پامه دختر ميرزا محمود خان دوخته ننه .... ببين چقدر قشنگه .... مرواريد دوزيشو ببين ....»
حالا اگه بازم با اين حرفا دل اجدادمون به تپش نيوفتاد آخرين حربه رو براي خر كردن و زن گرفتن گل پسرشون به كار مي بردن :
3 -« ننه وااااي بهت نگفتم چه ابرو هاي كموني داره چه گيسوان كمندي داره موهاي مجعدش به كمرش ميرسه پوستشم كه مثه برف سفيد ننه ... دستاشم اون قدر لطيفه كه به اطلسي مي ارزه گونه هاش مثله گل سرخه ..... ننه چشماي درشتشم مشكيه دله هر كسي رو مي بره ...!!!!»
حالا بعد از اين مرحله ي سوم اجداد ما هم كه چشمو گوش بسته بودن و جز يه چادرو يه پارچه كه رو صورته دخترا بود و بهش مي گفتن پوشيه چيز ديگه اي از دخترا نديده بودن يهو دلشون ميرزيه پايين و چشماشون وا مي شه و مخشون هنگ مي كنه و سيگنال مورد نظر موجود نمي باشد مي شن و ميرن رو دختر ميرزا محمود خان اسم ميزارن تا مقدمات و تشريفات عروسيو آماده كنن برن زير يه سقف زندگي كنن !!!! البته اگه كسي تو دله اجدادمون نباشه و سرشون قبل از اين نجنبيده باشه!!!!
خب حالا فكر مي كنين الان چه جوري شده؟ الان چند مرحله ست ؟؟؟ يا اين سه مرحله چه فرقي كرده ؟ خب مي گم :
مرحله سوم كه فراوونه يعني ديگه چشمو دله همه سير شده !!!! اين قدر تو خيابون ديدن كه حد نداره تو اينتر نتم كه فت و فراوونه .....از همه رقماش .... يا به قول معروف رنگ و وارنگه شهره فرنگه از همه رنگه ... جدا كن سوا كن .....!!!؟؟؟ كافيه يه سايت فقط باز كني و عكس يه دختر تاپ مد روز آرايش كرده رو بزاري رو صفحه ي دسک تاپ كامپيوتر و صبح تا شب در مدح تماشاي اون عكس غور غور كني و بگي از من به قلم ، قلم ز قوري تو عشق مني گوگولي مگولي !!!! امروزه هم كه دخترا با آرايش هايي ميان بيرون كه زشت ترين افراد رو مثه ماه مي كنه و صد البته بر عكس هم ميشه ( به دليل كمبود استعداد كافي !!) !! دماغت كجه؟ آره؟ اشكال نداره يه دكتره خوب سراغ دارم دماغتو مي كنه مثه قلم ميرزا محمود خان !!!
مرحله دوم هم كه الان روزگار شده حرفهاي فنيستي:
« كه چه معني داره زن تو خونه كار كنه ؟؟؟ زنها نبايد تو خونه دست به سياه و سفيد بزنن و اگه مردا لباس مي خوان برن از مغازه بگيرن يا بگن مامانشون بدوزه ...(تا صبح تا شب هم بگم شورتت مامان دوزه؟ ! ) به ما دختر ها چه؟؟؟ ما بايد بريم سر كار رو كار كنيم پول در آريم تازه مردا هم وظيفشونه كه بهمون پول بدن .... نازمونو بكشن .... حق هم ندارن از گل به ما كمتر بگن اگه غذا مي خوان زنگ بزنن رستوران براشون بياره ...... آشپز اختصاصي استخدام نكردن كه ..... واسه بچه هاشون برن پرستار بگيرن كي حوصله داره ونگ بچه ها رو جمع كنه ؟؟ ....»
البته بگم اين حرف هاي فمنيستي بود يعني ماله اوناي كه فمينسم هستن نه همه دخترها (اين جمله رو واسه حفظ جونم اضافه كردم !!! ) در كل به هر حال مثه قبل نيست ..
حالا مي رسيم به مرحله اول .... نجيب ، با كمالات « فهيم» ، محجوب ، از يه خانواده ي محترم ... اين دخترا چي؟؟ اين ها هم عوض شدن ؟؟؟
من منتظرم شما ها بهم بگين ....
البته پسرها هم عوض شدن ولي به خاطر عدم تامين جاني از سوي هم نوعان !! سكوت ميكنم..!!

آي ديونه چرا باهاش بهم زدي؟؟؟؟..... احمق ! .
اگه الان بره خود كشي بكنه چي؟؟؟ ... مگه نديدي كه چقدر تو رو دوست داشت !؟؟ چه حر فهايي كه بهت نمي زد ... چه جاهايي كه با هم نرفتين ... چه راز هايي كه به هم نگفته بودين ..... آخه ديونه مگه پسر از اين دست و دل باز تر هم ديده بودي مگه؟ خوش تيپ كه بود وضعشهم بد نبود فكر نمي كني كه ديگه همچين تيكه اي گيرت نياد ...
ريــــنگ دريـــــنگ !!!!
الو ســـــــلام سیمین جان خوبي چه خبرا؟....... دانشگاه نمي آي چي شده شيطون باز تا صبح رفته بودي پارتي تنها تنها ههههه..؟
سلام سارا.... مرسي خوبم..... نه با با يه خورده ناخوش بودم حس اين يارو معارف رو هم نداشتم! ...
.. : خدا بد نده چي شده الان كه موقعش نبود كه حالت اينجوري شه .. چي شده شيطون ؟ از استرسه شديده ....هههه ..
- : نه بابا گفتم كه نا خوشم ربطي هم به اون چيزا نداره ...حالا بعدا ميام باهات صحبت مي كنم ....
... : باشه پس فعلا خدافظ
- : خدافظ
ببين كه ديگه چه گندي بالا آوردي كه حتي اين سارای خنگم فهميده كه يه طوريت شده ...اًه اًه اًه... دختره ي فوضول حالمو بهم مي زنه با اون مانتوي نارنجيش و پاچه هاي برموداش آخه كدوم خنگي برمودا مي پوشه اونوم با جوراب ساق بلند !!! ! .... دوس پسرشم كه از خودش زوار درفته تر نمي دونم با اين قيافه و تيپ چطوري تونسته پيمان رو تور كنه ..!
طفلكي آريان ... كاشكي بي خود باهاش بهم نمي زدم . .. ولي خوب مي دونم كه بدون من طاقت نمياره ..آره بابا امروز عصر مي رم تو پارك همون جاي هميشگي ميدونم مياد منت كشي !!!
هههه خدايا چقدر پسرا خرن ! كلي ميان منت كشي كلي واست خرج مي كنن آخرشم با يه بهمزدن مي رن خود كشي ميكنن ...آخه طفلكيا .... دلم واسشون مي سوزه كاشكي يه خورده مي تونستن فكر كنن
شروع كرد به خودش رسيدن .. قشنگترين كت دامنش رو پوشيد بهترين روژ لبش رو زد و بهترين سايه و گرونترين مداد شو به چشماش كشيد و رفت جاي هميشگي
خب ديگه الان وقتشه كه بياد هميشه همين موقع ها ميمومد ههه .... با يه دسته گل قرمز و ميگه:(( سيمين دوست دارم اي بهانهي زندگيم ... ! )) طفلك ...
ديدمش نشسته روي يه نيمك چرا نمياد اينور خب مثلا من بهش گفتم بره گمشه ديگه ..! آخه حيونكي روش نميشه بياد ..! الان ميرم پيشش تا حسابي بياد منت كشي ! ....
سلام آريان جون ...اين طرفا ....
چي شده ... (( اين دختره كيه بقل دستت ! ))
سلام سمين معرفي ميكنم اين سيمينه همكلاسيم ايشون هم رويا جـــــون هستن نامزدم .!!!!!
بهش گفتم:” دوسِت دارم! ”
جا خورد... نفساش تند تند ميزد ...نمي دونست چي بايد بگه ..
گفتم مي خوام با هات ازدواج كنم....احساس كردم كه پاهاش سست شده گفتم:” بشينيم”.... نشستيم
انگار داشتم صداي قلبشو ميشنيدم....گفتم:” فردا ساعت 11 مي بينمت”، و رفتم...
نمي دونستم بايد چي كار كنم رفتم خونه در اتاق رو بستمو فكر كردم:
”..اين چرتو پرتا چي بود كه گفتي .... ديووووووونه...حالا چه طور مي توني بهش بگي كه همش كشك بود!....هان؟... چطور مي توني بگي كه اين چند ماهه همش يه بازي بود كه از چت شروع شده....”
تو همين فكرو خيالات بودم كه تلفن زنگ زد گاماس گاماس هيكل قِناسمو تكون دادم تلفن رو ور داشتم...
استادِ تارم بود گفت:”فردا نيم ساعت دير تر بيا ..” اطاعت امر كردمو تلفن رو گذاشتم سلاّنه سلانه رفتم وضو گرفتم ا افكارمو تهي كردم و ... قامت بستم ...
صبح شده بود ... و من هنوز در افكارم غرق ... بخودم گفتم:”بيخيالش!مي رم همه چيزو بهش ميگم! هر چه باداباد..!تازه اون كه همچين طفه اي نيس!!”
رفتم كلاس ساعت 10 شده بود... مثه هميشه دير كردم ... استادم گله كرد كه چرابازم تمرين نكردم منم طبق معمول توجيه كردم...كلاس تموم شد منم يه راست رفتم تو پارك:
(( ديدم نشسته جاي هميشگي و داره گريه مي كنه!؟... گفتم:” سلام” گفت:”سلام” گفتم:”چي شده چرا
داري گريه مي كني؟” گفت:” بـبـيـن سيا ... !! من نمي تونم با تو ازدواج كنم!!!!!” ))
تو دلم يه نفس راحت كشيدم و گفتم:”آخه چرا؟”...... .
...... {}
يهو به خودم اومدم.... يه پسر ولگرد با شلوار لي كهنه روغني لبه تا زده با اون دما غ عقابيش و چشايه ملتمسش با يه كيف پاره پوره رو دوشش با لهجه غليظ نا كجا آباد عاجزانه پرسيد:”ببخشيد آقا ساعت داري ؟” ... با عصبانيت گفتم 11 ... و باز هم من منتظر بودم... .
ديدمش.. ديدمش ... با يه دست گل بزرگ تو دستش آروم آروم داشت نز ديك مي شد.... سريع خودمو كشيدم پايين تا منو نبينه !! آخه مثلاً (( من بايد گل مي خريدم نه اووون!!! ))خلاصه مثه يه گربه آب نكشيده از پشت شمشادا دولا دولا رسيدم به آب خوري گفتم:” حالا چي كار مي خواي بكني؟ هان!؟”
خيـــــــــلي ضايع بود ... بايد چي كار مي كردم مؤدبانه مي رفتم گل رو تو صورتش پرت مي كردم!....يا ميرفتم جلو خيلي عادي سلام مي دادم...يا...يا اصلاً نمي رفتم!...
داشتم قدم مي زدم وبه گير پاج مخم فكر ميكردم كه چشمم به يه گل فروشي افتاد گفتم هر چه باداباد ...
5 هزار تومن گذاشتم كفه دسته گل فروشه گفتم :”همشو رز قزمز بده فقط شاخه هاي وسطش زرد باشه” گفت:”چشم آقا”..
رفتم جلو سلام كردم گفت:”سلام” نمي دونستم بايد چي كار كنم گفتم يا گفتيـــــم بفرماييد!
خندمون گرفت و گل ها رو با هم عوض كرديم...
لبخند زد و بهم گفت:”سيا... منم تورو...
{} .
........
«بابام اومد تو اتاق ......يعني تو اتاق بود!؟...گفت:” اَه ... تو كي مي خواي درس بخوني! بازم كه رفتي سر چرتو پرت نوشتن !امسال هم مي خواي مشروط شي؟ ديگه پول شهريه دانشگاه تو نمي دم خودت برو كار كن !!!!.... »
(((( ولي من هنوز تو روياي خودم غرق بودم.! ))))
Hossein_KhoshBayan@yahoo.co.uk